تبليغاتX
آسمان
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم
 

عشقی که هرگز به زبان نیاید مثل نسیم ملایم ساکت و نامرئی می گذرد و همه چیز را بر سر راه خود تکان میدهد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 10:17  توسط كيميا  | 

هر روز صبح وقتی چشمانم را می گشایم به خود می گویم
من این قدرت را دارم که امروز خوشحال باشم و یا غمگین.
من می توانم آنچه را که باید باشم انتخاب کنم
دیروز مرده است!
فردا که هنوز نرسیده است
من فقط یک روز دارم،همین"امروز".
و من می خواهم که در آن خوشحال باشم و
حتما خوشحال خواهم بود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 11:5  توسط كيميا  | 

                  
    عاقل ،تکیه بر عمل خویش کند و جاهل تکیه بر آرزوهای خویش!


  بسیاری می دانند چه کنند،اما عده کمی به آنچه می دانند،عمل می کنند.
                                                                                                      "آنتونی را بینز"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 2:34  توسط كيميا  | 

 

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم،

اما نه زندگی کردن را،تنها به زندگی،سالهای عمر را افزوده ایم

نه زندگی را به سالهای عمرمان.

بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم.

بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم.

بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم،بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم.

فضای بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضای درون را،ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را.

عجله کردن را آموخته ایم ،نه صبر کردن را.

فرصت بیشتر،اما تفریح کمتر،تنوع غذایی بیشتر اما تغذیه ناسالم تر

درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر،منازل رویایی اما خانواده ای از هم پاشیده....

     زندگی فقط حفظ بقا نیست،بلکه زنجیره ای از لحظه های لذت بخش است.

     هر روز،هر ساعت و هر دقیقه خاص است و ما نمی دانیم که شاید آن می تواند آخرین  لحظه باشد.  

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 21:14  توسط كيميا  | 

                                  

تا حدی که می توانیم شاد و مسرور باشیم،چرا که شادتر بودن،معادل زنده تر بودن است.

شادی و زندگی هر دو با هم رشد می کنند.

هرچه انسان زنده تر باشد شادتر است و بالعکس هر چه انسان شادتر باشد زنده تر خواهد بود.

غم و اندوه باعث به هدر رفتن انرژی زندگی می شوند.

انسان اندوهگین نمرده است،اما زنده هم نیست.او جایی در میان مرگ و زندگی سرگردان است.

شاد بودن به معنای هماهنگ بودن با هستی است.

شادی به معنای زندگی تمام و کمال است.

+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت 23:38  توسط كيميا  | 

در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است.
او به من گفت:
غمهایت را در جعبه سیاه و شادیهایت را در جعبه طلایی جمع کن.
من نیز چنین کردم و
غمهایم را در جعبه سیاه ریختم و شادیهایم را در جعبه طلایی!
با وجود اینکه جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد اما از وزن جعبه سیاه کاسته می شد!
در جعبه سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است!
جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:پس غمهای من کجا هستند؟!
خداوند لبخند زد و گفت:غمهای تو اینجا هستند،نزد من!
از او پرسیدم:خدایا،چرا این جعبه ها را به من دادی؟
چرا این جعبه طلایی و این جعبه سیاه سوراخ را؟!
و خداوند فرمود:
فرزندم،جعبه طلایی مال آنست که قدر شادیهایت را بدانی و
جعبه سیاه،تا غمهایت را رها کنی!

                               

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 23:42  توسط كيميا  | 

تو رو باور کرده بودم مثل خون که تو رگامه

مثل اون سایه که همراست،مثل اسمی که باهامه

تو رو باور کرده بودم واسه لحظه های آغاز

واسه اوج آبی عشق تو هوای خوب پرواز

تو رو باور کرده بودم با تمام اشتیاقم

واسه حجم ساکت یأس،توی خالی اتاقم

تو رو باور کرده بودم به گمونم که تو ماه ی

ساده بودم،آره ساده چه خیال اشتباهی

تو فقط یک خواب بودی،یک توهم می دونستم

باید از تو می بریدم،خواستم،اما نتونستم...

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 16:0  توسط كيميا  |