تبليغاتX
آسمان
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم
دل من،باز مثل سابق باش
با همان شور و حال عاشق باش                                                                    
مهر می ورز و دم غنیمت دان
عشق می باز و با دقایق باش
بشکند تا که کاسه ات را عشق
از میان همه تو لایق باش
خواستی عقل هم اگر باشی
عقل سرخ گل شقایق باش
شور گرداب و کشتی سنگین؟
نه اگر تخته پاره قایق باش
بار پارو و لنگر و سکان
بفکن و دور از این علایق باش
هیچ باد مخالف اینجا نیست
با همه بادها موافق باش


+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 0:52  توسط كيميا  | 

مگذار که عشق ،به عادت تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن به گلهای باغچه
به آب دادن گلهای باغچه تبدیل شود.
عشق،عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست.
پیوسته نو کردن خواستنی ست که خود،پیوسته ،خود خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگی،ذات عشق و طراوت ،بافت عشق.
چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت ،و عشق ،همچنان عشق بماند؟
+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1385ساعت 1:19  توسط كيميا  |