عشق،یک عکس یادگاری نیست،یک مزاح شش ماهه یا یک ساله نیست.
واقعیت عشق در بقای آن است.حقیقت عشق در عمق آن،واین دو در اراده ی انسانی ست که می خواهد رفعت زندگی را به زندگی باز گرداند.
من دختران و پسران بسیاری را می شناسم که تمام هدف شان از طرح مساله عشق،رسیدن است.
عجب جنجالی به پا می کنند.
عجب درگیر می شوند.
اعتصاب غذا.تهدید.گریه.سکوت.فریاد....وسرانجام رسیدن.
اما از این لحظه مشکل آغاز می شود.وقتی هدف اینقدر نزدیک باشد(گرچه کمی هم دور به نظر می رسد)بعد از زمانی که برق آسا می گذرد دیگر نمی دانند چه باید بکنند.
با اولین شست و شوی پرده ها،لب پر شدن بشقاب ها،بو کهنگی گرفتن جهیزیه،می مانند معطل.
قصد بی حرمتی به هم را که ندارند.
بی حرمتی،فرزند کهنگی هست،فرزند تکرار.
این را باید می دانستند که رسیدن به پله اول مناره ای ست که بر اوج آن اذان عاشقانه می گویند.
برنامه ای برای بعد از وصل.
برنامه ای برای تداوم بخشیدن به وصل.
از وصل ممکن و آسان تن به وصل دشوار و خطیر روح.
مرسی از همه دوستانی که من و آسمان را فراموش نکردن.حتما بعد از پایان امتحانات به همه دوستان سر خواهم زد.
+
نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 14:16  توسط كيميا
|