قدر لحظه لحظه زندگیمان را بدانیم و کاری را که می خواهیم انجام دهیم،انجام دهیم زیرا ممکن است هرگز فرصت دوباره ای دست ندهد.
خود را باور داشته باشیم چرا که بدین ترتیب دیگران نیز ما را باور خواهند داشت.
زندگیمان را بیافرینیم،به پا خیزیم و زندگی کنیم،همان گونه که خود می خواهیم.
به یاد داشته باشیم،اگر چشمهایمان را به روی اهدافمان ببندیم،آنچه می بینیم تنها مانع است و بس!
بعضی آدمها به زندگی ما می آیندوخیلی زود می روند.
بعضی دیگر می آیند و مدتی می مانند و جای پایشان در قلبمان می ماند.
و ما دیگر هرگز آنکه بودیم.............
نیستیم.
"کنفولیوس"
دیشب به یکباره برف بارید
و صبح،انفجار کلاغ ها از شاخه های سپید
زمستان در دشت است تا دوردست نگاه
دنیایی بی انتها.
عشق من،فصل دیگری رسیده است
و زیر برف
مغرورانه و سخت کوش
زندگی ادامه دارد..................
در آخرین روز ترم پایانی دانشگاه،استاد به زحمت جعبه سنگینی را داخل کلاس درس آورد.وقتی که کلاس رسمیت پیدا کرداستاد یک لیوان بزرگ شیشه ای از جعبه بیرون آورد و روی میز گذاشت.سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل لیوان انداخت.آنگاه از دانشجویان که با تعجببه او نگاه می کردند،پرسید:آیا لیوان پر شده است؟
همه گفتند:بله پر شده است. استاد مقداری سنگ ریزه از جعبه برداشت و آنها را روی قلوه سنگ های داخل لیوان ریخت بعد لیوان را کمی تکان داد تا ریگها به درون فضای خالی بین قلوه سنگ ها بلغزند.سپس پرسید:آیا لیوان پر شده است؟
همگی پاسخ دادیم:بله پر شده است.استاد باز دست به جعبه برد و چند مشتی شن را برداشت و داخل لیوان ریخت.ذرات شن به راحتی فضاهای کوچک بین قلوه سنگ ها و ریگ ها را پر کردند استاد یکبار دیگر از دانشجویانپرسید:آیا لیوان پر شده است؟
دانشجویان همصدا جواب دادند:بله پر شده است.
استاد از داخل جعبه یک بطری آب برداشت و آن را درون لیوان خالی کرد.آب تمام فضاهای کوچک بین ذرات شن را هم پر کرد.این بار قبل از این که استاد سوالی بکند،دانشجویان باخنده فریاد زدند:بله پر شده است.بعد از آنکه خنده ها تمام شد،استاد گفت:
این لیوان مانند شیشه عمر شماست و آن قلوه سنگها هم چیز های زندگی شما مثل سلامتی،خانواده،فرزندان و دوستانتان هستند.چیزهای که اگر هر چیز دیگری را از دست دادید و فقط اینها برایتان باقی ماندند هنوز هم زندگی شما پر است.
استاد نگاهی به دانشجویان انداخت و ادامه داد:
ریگها هم چیزهای دیگری هستند که در زندگی مهم اند.مثل شغل،ثروت و خانه.وذرات شن هم چیزهایی کوچک و بی اهمیت زندگی هستند.اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل لیوان بریزید،دیگر جایی برای سنگها و ریگها باقی نمی ماند.این وضعیت در مورد زندگی شما هم صدق می کند.در زندگی حواستان را به چیزهایی معطوف کنید که واقعا اهمیت دارند.